خرید بک لینک

حالم خوب نیست...

تمرکز ندارم...

احساس میکنم حتما باید بنویسم...

از درد کشیدن خیلی خسته شدم...

چهارماه دیگه میشه بیست و سه سالم و هنوز تو سینم یه چیزی تیر میکشه...

دیروز عکس گرفتیم...

کل روزو تقریبا...

شب داشتم عکسارو نگاه میکردمو مرتب میکردم اشکم دراومد...

این پروسه ی رفتن ها تا کی قراره طول بکشه...

واقعا فشارشو رو خودم حس میکنم...

فائزه هم که طبق معمول داستان درست کرد...

بیخیال اون...

خیلی چیزا کم بود...

البته هیچوقت اونا نیستن...

دلم میخواست بهم خوش بگذره...

ولی...

سعی کردم به چیزی فکر نکنم...

به تلفن قبلش...

به تبخالی که از این همه استرس زدم...

فقط استرس بدون رمق کار...(رمغ،رمقغ،رمق)...

اوووفففف...

بدنم یخ کرده...

سرم درد میکنه...

این وسط امتحانا هم که ول نمیکنن

چه کنیم؟

خوبه که اینجا هست...

با هیشکس نمیتونم حرف بزنم...

هیشکس نمیفهمه چه حالی ام...

چیه این ادمیزاد که همش وابسته میشه...

همش باید ترک کنه...

از کل کره ی زمین خستم

اوووفففففف...

چقدر همه چی پیچیدس...

چقدر خوب که اینجا هست...

یکم تخلیه شدم...

روحم داشت میترکید...

چقدر سخته بریزی تو خودت...

چقدر سخته هیشکی نباشه بتونی جلوش زار بزنی...

تهش میشهسردرد فقط...

چه زندگی سختی

واقعا چه کنم؟

بیخیال جشن فارغ التحصیلی هم شدم...

از بچه های ما که کسی نیست باید با پسرامون عکس بندازم...

میخوام چیکار...

کس و کاری هم که ندارم تو جشن

تازه فارغ التحصیلم که نمیشم...

حوصلشم ندارم...

حالمو بد میکنه فقط...

عکسم که میخواستم دیروز گرفتم با بچه ها...

دیگه دلیلی برای رفتن ندارم...

از تکرار این خرداد, ها تو دامغان خستم...

متنفرم ازشون...

ایشالا زود تموم شن...

قرار نبود خرداد, انقدر تهوع اور باشه...

قرار نبود انقدر قلبمو فشار بده...

چقدر از حال خوب دورم...

چقدر از آرامش دورم...

حتی برای یکی دو ساعت...

همه چی این دورو بر ازار دهندس...

اوووفففف...

خداجون ارامش لطفا...

چند ساله ارامش ندارم...

از وقتی تصمیم گرفتم یکیو بخوام

بنظرم عین خریت بود

کاش تموم شه زودتر...

نمیخوام تمام جوونیمو غصه بخورم...

میخوام روزای شاد واسه خودم بسازم...

باید خودم فکر خودم باشم...

هیچکس برنامه ی خوب کردن حال منو نداره...

حالم خیلی خوب نشد ولی یکم سبک شدم

برم ببینم میتونم درس بخونم مقداری...

کاری باری نیست؟

پس ااودااافسسسسس

برچسب: نویسنده: الینا قنبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:11

صفحه بندی