خرید بک لینک

میدونی امشب ساعت دو اینا بود حس کردم اگه ننویسم ممکنه بمیرم

ولی مامانم مودمو خاموش کرد...

اگــ ــهــ ننـــویــ ــسمـــــــــــــــــــــــــــ....!!!!

یکم آهنگ گوش کردم...

یکم گریه کردم...

حال عجیبی بود...

عین بچه ای که اسباب بازیشو ازش گرفتن

میدونی چیکار کردم؟

رفتم اینو دیدمhttp://khajeamiri-ehsan./

بعد زدم رو لینکم...

یادم افتاد اون همه ساعتی که کار کردم اون سایتو ساختم...

اون انجمنو ساختم...

دو سالی که اون وبلاگو داشتم

دو سال کم نیست...

چقدر کد مینوشتم...

فکر کن انقدر بازدیدم بالا بود که هک شدم

الان دیدم سایتو پر کرده از پروژه ی دانشگاهی

خوبه حتی پروفایلشو تغییر نداده...

یارو اسکل بود...

خب البته من کد های اون سایتو با خون دل نوشته بودم...

تم داشت...

جذاب بودا...

ولی خانواده چنان زدن تو سرم نگفتن از سرم میفته ولی کد نویسیش میمونه برام...

ولی ...

هعععییییی....

خوبه حداقل نذاشتم با مهدی اینکارو بکنن...

اونم بخاطر فیفا بازی کردن عاشق کد نویسی شد...

فکر کن نمیذاشتن فیفا بازی کنه...

مثل من میشد

علاقه و استعدادش رها میشد...

ولی فدای سرم...

آدم مال زمین خوردنه...

انقدر زمین میخورمو پا میشم تا راه درستو پیدا کنم...

راهمو تا حدودی مشخص کردم...

از یه مسیر دیگه میرسم به رویاهام...

دنیا که تموم نشده...

حالا حالا باید زندگی کنم...

من اونقدر قوی هستم که به چیزی نبازم...

در زمان حاضر نشه زمان آینده میشه...

دنیا به من میبازه ولی من به دنیا نه...

تازه این برنامه هم نشه برنامه جایگزین میکنم

یه همچین موجودی هستم

مهم برنامه داشتنه دیگه...

بی برنامه که نمیشه زندگی کرد...

یه حرکتی زدم...

در این حین که اینجارو ولیده بودم کل آهنگای قدیمی محسن یگانه و لهراسبی و یراحی و صادقی و حتیییی بنیامین و سیروانو دانلودیدم

حس بسی جذاب طوری خوبی دارم و از کرده ی خویش خرسندم

وای محسن یگانه ها که نگم برات....

اووووففففففف...

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقدر دلگیره که داره از غصه میمیرهههه...

اوووففففف...

اصلا نگم برات که چه کیفی میده

خلاصه دیگه اینجوریییی...

آدم واقعا باید فقط خودش به فکر خودش باشه بخدا...

این وی پی ان گوشی چقدر بیخود شده...

وصل نمیشه اصلا...

اووویییی...

اوخیتم زده بالا...

برم یواشکی قرص بردارم...

بصبرید بصبرید...

.

.

.

خوریدم...خوریدم...

اکی باشید...

جامه ندرید...

مثلا داشتم برنامه ی بقیو مینوشتم

حالا میرم...

اووو...تاااازه ساعت شیشه...

میدونی چقدرررر مونده تا شب

خلاصه اینکه...

آدم خودش به فکر خودش نباشه هوچ کس دیگه به فکرش نیست...

اونقدددرررر از همه خستم که فقط زندگی مسالمت آمیز رو پیش گرفتم...

دیگه بنظرم با این سنم زشته از کسی بخوام پیشم باشه

خرسی شدم واسه خودم

خودم هستم پیش خودم تا ابد...

والا...

یه وقتایی که گریم بند نمیاد میرم جلو آینه هی قربون صدقه ی خودم میرم...

هی میگم قربونت برم فاطمه ی نازم...

فدای اشکات بشم من بخدا ارزششو نداره...

دو روز دیگه حتی اینم میره و تموم...

موهای خودمو ناز میکنم...

و شاید باورتون نشه ولی آروم میشم...

و کم کم حواسم پرت چیزای دیگه میشه...

حس خوبی میده بهم با این که خودم با خودمم...

ولی شاید که نه...حتما قوی تر میشم...

یاد میگیرم کم کم با نبودنا کنار بیام...

با بی توجهی ها...

آدما همشون فقط وقتی بهت نیاز دارن هستن...

من خیلی سعی میکنم اینجوری نباشم...

ولی خسته شدم...

وقتی میشه نبود چرا انقدر خودمو اذیت کنم...

بذار منم نباشم خیلی وقتا

همیشه بودن واقعا دلو میزنه

دیگههههه...

دیگه چی بگیم دلمون وا شه...؟؟؟؟

وای عاشق این آهنگ صورتک یراحی ام...

چه حس خوبی...

"باور نکردم این تنها شدنو...

میترسم ازین حال سردرگم...

خستم همین بارو درکم کن..."

واااییی به کلمه ی خسته آلرژی داره

خلاصه که اینجوری دیگه...

خسته شدم دیگه...

برید خونتون...

اعلام کردم دیگه همه چیزو...

اووودااافسسسس:::)))))

برچسب: نویسنده: الینا قنبری تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 13:15

صفحه بندی