خرید بک لینک
همین الان درخواست کارآموزیمو ثبت کردم...

یعنی بالاخره این کارشناسی لعنتی داره تموم میشه؟

باور کردنش سخته...

وای خداااا...عاشق این ایموجی هام...

عاشق روزایی که تا صبح واسه وبلاگم قالب مینوشتم...

عاشق تک تک روزایی ام که دنبال آهنگ واسه وبلاگم بودم...

اووفففف...

چه زود گذشت ولی انگار برام خیلی دوره...

یه روزایی اینجا مینوشتم...

تو دفترچه خاطراتم مینوشتم...

دنیام پر بود از نوشتن...

چی شد که انقدر کم شد نوشتنام؟؟

میگم نظرت چیه از اون دنیای شلوغ بِکَنَم بیام اینجا دلبر جان؟

اینجا واقعا شهر آرومه...

آرامش هست...

یه زمانی تمام شاعرا و نویسنده های مورد علاقمم وبلاگ داشتن...

الان نصفشون بستن وبلاگشونو...

بی تربیتاااا...

یادش بخیر یه وبلاگ خیلی خفن داشتم هک شد

روزی هفتصد هشتصدتا بازدید داشت...

ک دیگه بعدش اومدم اینجا و کم کار و بی حوصله...

میگن آدما عاشق میشن بیشتر مینویسن من به شخصه از زندگی بریدم

دلم میخواد برگردم به روزای پونزده سالگی...

همونقدر شادو بیخیال...

ولی خاک تو سر زندگی و سختیاش

میگم دلبر رمز اینجارو بدم بهت تو هم که دلت میگیره بیای خصوصی برام بنویسی؟

البته تو حوصلشو نداری

ولی دلم میخواد اینجا کلی خاطره از روزای بارونیمون بنویسم...

از خاطره هامون...

از دلتنگیامون...

میگم دلبر خوب شد اینجا هست...

امشب چقدرررر نیاز داشتم بهش...

خوبه این لپ تاپ درب و داغونم هست لااقل اینجارو همراهی کنه

وای فکر کن دنیامون درست بشه،اینستا مینستا و تلگرامو کوفت و زهرمارو بریزیم دووورررر...

برگردیم به روزای اروم و قشنگ وبلاگ نویسی...

هوم؟

نظر مثبتت چیه؟

فکر کن از ترم پنج تا حالا هیچی ننوشته بودم

چه دخترررر بدیییییی...

وای وای...!!

بهرحال محض یاد آوری الان ترم هشتم هست و من همچنان باید ادامه تحصیل بدم

روز هشتم که رفت تو نهمین روز هم فک کنم هست...از ماه رمضوووننننن...

بیکارو بی عار...

دلبر خوابیده که باز چهار صبح بره پادگان

بفرمایید قهوه و بیسکوییت

بذار فعلا اینو بثبتم تا ببینم نظر دلبر چیه

فعلا خدااافسسسسس:)))

برچسب: نویسنده: الینا قنبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:11

صفحه بندی